مُهم نیست!
که تـو با مـن چـه میکنـی
بیا ببیــن
"بـَرای تـو"
من با خـودم چـه میکنـم!
با این ای کاش گفتن ها و افسوس
خوردنها ، زندگی تو را دوباره به من
نمیدهد
هر چه بود گذشت و نگذشت هر چه در
گرچه میگویند او که رفته است
فراموش میشود ، اما عشق تو در دلم
هیچگاه خاموش نمیشود
ساده میتوان گذشت از هر اتفاق یا
حادثه ای ، اما از تو به سادگی نمیتوان
گذشت
گرچه شکستی دلم را و بی وفایی هایت
را در دلم گذاشتی و رفتی
اما آنگاه که دلم بهانه ی داشتن تو را
میگیرد ، نمیتوانم به دلم بفهمانم که تو
به دردش نمیخوری
نمیتوانم دلم را راضی کنم به اینکه تو
دیگر در کنارم نیستی
سخت میتوان گذشت از عشقی که روز
و شبم بوده، لحظه به لحظه خاطره
های زندگی ام بوده
سخت میتوان گذشت از آن نگاه های
لحظه دیدار ، از روز اول و آخرین
دیدار....
سخت میتوان فراموش کرد خاطره
های شیرین را ، در کنار هم بودن و آن
بوسه های آتشین را
و حالا به جایی رسیده ام که گاهی
حتی فکر کردن به کسی دیگر محال
است
اینکه دل ببندم به دلی دیگر یک خواب
است ، برای من بوسه از لبی دیگر حرام
است
ای کاش .....
و با این ای کاش گفتن ها و افسوس
خوردنها ، تو برای من ماندنی نمیشوی
خودم را به کدام راه بزنم که بی خیالی
همه غم ها در دلم را بپوشاند ،
اما بی خیال شدن از همه چیز ممکن
است جز تو
بی خیال تو نمیشوم و بی خیال خودم
میشوم ،
فکر میکنم کسی دیگرم و یک تنهای بی
نشان میشوم
ای کاش ....
و گاهی میرسد که زبانم بند می آید از
گفتن حرفها ، و حتی یک کلام
و میگویم ای کاش روزی نمی آمد که
بخواهم در وصف تو بگویم( ای کاش ....)
برچسب:
نویسنده: امیر عباسی